مؤلف مجهول
69
تاريخ آل سلجوق در آناطولى ( فارسي )
درگزينى « 1 » بوذ ، مرد امى بود و ليكن داهى بود ، امرا و بزرگان بعهد و سوگند درآورد اتابك اعراض كرده بوذ از سبب كودكى داود همه راضى كرد ، نگذاشت كه در جهان تشويشى شود . بعد از روزى چند اتابك را بجانب آذربايجان فرستاد امير آخر قزل ، آنجا بود با هم عهد كرده عزم رى كردند سلطان كودك بود ايشان چنانك دل خوذ مىخواست دستدرازى مىكرد [ ند ] . نامهها « 2 » پنهانى نزد سنجر فرستادند اگر سلطان [ گ 12 ب ] حركت بفرمايد ما مسكينان از ظلم ايشان بيچاره شديم جهان خراب مىشود بدين شيوه از بزرگان در پى همديگر رسولان رفتند تا سلطان از خراسان حركت كرد به رى آمذ از آنجا بقزوين آمذ آهنگ همدان كرد سلطان مسعود با اورنقش بازدار بپارس رفتند ملك سلجوق آنجا بود ، برادر سلطان مسعود در
--> نهايتا ره به جايى نبرد . تا اين كه در سال 525 ه . ق سلطان محمود در همدان وفات يافت . آقسنقر احمديلى كه اتابك و مربى سلطان داود بن محمود بود ، به اتفاق وزير ابو القاسم درگزينى ، داود را به سلطنت برداشت . چون داود با عم خود طغرل به مخالفت برخاست و طى جنگى از او شكست خورد ، ازاينرو با آقسنقر به بغداد نزد خليفه رفت و از حمايت خليفه برخوردار شد . ( 526 ه . ق ) با ورود سلطان مسعود به بغداد به ناچار داود از او اطاعت كرد و خليفه خطبه به نام سلطان مسعود خواند . چون سلطان مسعود با طغرل جنگيد و طغرل شكست خورد و به رى گريخت ، سلطان مسعود همدان را تسخير كرد . در اين بين جمعى از باطنيان به چادر آقسنقر احمديلى در مرغزار قراتگين ، نزديك همدان حمله كرد . و او را با ضربات كارد كشتند . كسروى ، شهرياران گمنام ، ج 2 ، انتشارات امير كبير 1353 ، صص 214 ، 16 . بندارى ، تاريخ سلسله سلجوقى ، صص 209 ، 190 ، 197 ، ابن اثير ، الكامل ، 10 / 674 . ( 1 ) . خواجه قوام الدين ابو القاسم ناصر بن على درگزينى ( انسآبادى ) وزير محمود ، طغرل و مسعود بود . درگزينى نخست مقام عارض الجيش داشت و سپس به وزارت محمود رسيد . درگزينى پس از بركنارى از مقام خويش در آذربايجان به وزارت طغرل رسيد و در ظلم و بيداد آوازهاى بلند يافت تا آن كه در سال 527 ه . ق طغرل وى را در اليشتر بر دار كرد ، چون همه سرگردانى خود از او مىدانست . درگزينى يكى از فاسدترين صاحبمنصبان دستگاه سلجوقى بود ، كه از راه مصادرات و جرائم ثروت انبوهى اندوخته بود ، حتى خود خاندان بندارى ( عمش عزيز الدين كه در ديوان استيفاى محمود بن محمّد كار مىكرد ، پدر و ضياء الدين عم ديگر وى ) از تعرض درگزينى در امان نماندند . بندارى ، تاريخ سلسله سلجوقى ، ص 67 . ( 2 ) . اصل : نامها .